مصراعهای گمشده ( بخش آخر)

تاریخ:1386/10/11-11:01

قسمت های اول و دوم مجموعه مصراعهای گمشده را در اینجا و اینجا خواندید . این هم قسمت آخر :

گر دایره کوزه ز گوهر سازند

از کوزه همان برون تراود که در اوست

ما که رسوای جهانیم ، غم عالم همه پشم است

طبل پنهان چه زنی ، طشت من از بام افتاد

 عالم بی خبری طرفه بهشتی بوده است

حیف و صد حیف که ما دیر خبردار شدیم

در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد

طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد ( نشاط اصفهانی )

هرچه از دوست می رسد نیکوست

گر همه پوست باقلا باشد

دل بدان غمزه خونریز کشد "جامی" را

صید را چون اجل آید پی صیاد رود

چو دشنام گویی ، دعا نشنوی

به جز کشته خویشتن ندروی

شبهای هجر را گذراندیم و زنده ایم

ما را به سخت جانی خود این گمان نبود

سنی که روز حشر شفیعش " عمر " شود

کوری عصاکش  کور دگر شود

صحبت غنیمت است چون به هم رسیده ایم

تا کی دگر به هم رسد این تخته پاره ها

عشق تو در رونم و مهر تو در دلم

با شیر اندرون شد و با جان به در رود  ( خواجه رستم )

 نه قاضیم، نه مدرس، نه محتسب ، نه فقیه

مرا چکار که منع شرابخواره کنم

برگ سبزی است تحفه درویش

چه کند ، بینوا همین دارد

تو پنداری که بدگو جان به در برد

حسابش با کرام الکاتبین است

نشاط جوانی به پیری مجوی

که آب روان باز ناید به جوی

پای ما لنگ است و منزل بس بعید

دست ما کوتاه و خرما بر نخیل 

هر گلی علت و عیبی دارد

گل بی علت و بی عیب ، خداست

 



نوع مطلب : فرهنگی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات