بازی هفت آرزو

تاریخ:1387/01/19-10:04

یادم می آد سال 85 بود كه به یك بازی وبلاگی به نام " بازی شب یلدا" دعوت شدم . در این بازی ، شركت كننده باید چند تا اعتراف ( كه تا حالا به هر دلیلی روش نمی شده بگه) بروز بده . البته من هم شركت كردم و در كل برام جالب بود.

اما اخیرا بازی دیگری به نام " بازی هفت  آرزو " در وبلاگها به راه افتاده كه طی آن ، شركت كننده باید هفت تا از آرزوهاش رو بیان كنه.

من به طور اتفاقی از این جریان باخبر شدم . ولی ادب حكم می كنه  كه تا كسی به این بازی دعوتم نكرده ، من هم حرفی از آرزوهام نزنم.

اما  آقای  احمد فرهنگ نیا به این بازی دعوت شده و آرزوهایش را هم بیان كرده كه در اینجا به آنها اشاره می كنم.

اشتباه نشود. اینها آرزوهای آقای فرهنگ نیا هستند :

 

 

یك بعدازظهر، «دجّال» (یا آنتی‌كریست یا ضدمسیح یا ابلیس یا هر خری كه هست) را به یك فنجان قهوه دعوت كنم و او بگذارد كه با خرش (یا هر وسیله‌ی نقلیه‌ی دیگری كه دارد) بروم یك دوری بزنم؛ و تمام این‌ها بدون این‌كه خدا غضبش بگیرد اتفاق بیفتد!

با یك اسكیموی واقعی بروم شكار خرس قطبی و بعد او از من خوشش بیاید و دخترش را به همسری من درآورد و در یكی از آن كلبه‌های یخی نیم‌دایره زندگی جدیدم را شروع كنم و هرروز صبح با پدرزنم بروم شكار خرس! (و صد البته یك روز هم با زنم دعوایم بشود و كار بالا بگیرد و من برگردم سر كار و زندگی خودم!)

در معبد شائولین كلاس تاریخ سینما و نقد فیلم داشته باشم و در ازای دستمزدم، انواع فنون خفیه و رموز خفنیه یاد بگیرم!

با یك آدم‌كش در صبح روزی كه می‌خواهد برود یكی را راستی راستی بكشد، صبحانه بخورم و با صحبت‌هایی كه سر میز با هم داریم، او را از تصمیمش منصرف كنم!

پدرها و مادرها نه تنها آرزو نداشته باشند بچه‌هایشان را عروس و داماد ببینند، بلكه در پایان سنین نوجوانیِ بچه‌ها حالشان از بچه‌هایشان به هم بخورد و آن‌ها را مجبور كنند كه خانه را ترك كنند و بروند رد زندگی خودشان! (و كلاً تشكیلاتی به نام «كانون گرم خانواده» غیرقانونی اعلام بشود!)

 پیتر جکسون برای سه‌گانه‌ی عظیم جدیدش به این نتیجه برسد كه در سرتاسر عالم فقط من برای ایفای نقش قهرمان اول فیلمش مناسب‌ام!

هفت نفر هفت تا كار را ترك بكنند: آقای خامنه‌ای رهبری را، آقای احمدی‌نژاد لبخند زدن را، محمد نوری‌زاد فیلم‌سازی را، سعید مرتضوی قضاوت را، صفار هرندی حرف زدن را، فاطمه رجبی نوشتن را و کلاً هر کسی هر کاری که بلد نیست را!

 

پی‌نوشت از روی جرزنی: هشتمین آرزوی محال این‌كه در سایه‌ی حكومت فخیمه‌ی فعلی‌مان خفه شوم و این‌قدر غر نزنم!

 

پی‌نوشت از روی مرض: من رد این توطئه‌ی شبه‌صهیونیستی را تا دوازده پشت گرفته‌ام؛ همین به‌اصطلاح بازی هرمی را عرض می‌كنم. من را كه می‌دانید كی دعوت كرده؛ پس هیچ‌چی. اما او را ماری دعوت كرده، ماری را كاسنی، كاسنی را افرا، افرا را امین، امین را پندار، پندار را سیاهه، سیاهه را ابن‌هیچكس، ابن‌هیچكس را خراب، خراب را بهی، بهی را رهام، رهام را كتایون، كتایون را ماری و... فكر كنم از این‌جا به بعد دیگر برای ردگیری بیشتر به تعدادی سرباز گمنام نیاز داشته باشیم! (كسی جدی نگیرد یك‌وقت! منظورم این است كه این‌ها را هم اگر حال داشتی بخوان. توشان چیزهای خوبی گیر می‌آید. و هم این‌كه ببین چه‌طور یك حرف تا بچرخد و به دست آدم برسد تغییر می‌كند؛ مثلاً 5 می‌شود 7 و...)

 



نوع مطلب : شخصی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic