خطر تازگی

تاریخ:1386/12/19-10:03

این اواخر سعی كرده‌ام اگر در كتابی یا فیلمی یا نمایشی به جمله‌ی جالب و تامل‌انگیزی برخورد كردم، حتما یادداشت كنم تا شاید یك روزی به درد بخورد. اما برخی اوقات همین تك جمله‌ها، بدجوری آدم را به فكر فرو می‌برد.

داستان كوتاهی بود از كتاب" كوارتت مرگ و دختر" نوشته‌ی آقای فتح الله بی‌نیاز. یك جور روایت داستان در داستان. یك خانم دبیر خصوصی زیست شناسی، عاشق یكی از شاگردهای پسرش می‌شود و یادش می‌افتد كه چطوری زندگی او را وادار كرده تا در كنار شوهرش- كه او هم آدم بی‌خیالی است و فقط به فكر كار و درآمد است- ، به دور باطل زندگی و كار وارد شود. در این هیر و بیر بر سر دو راهی مانده كه تكلیف عشقش به پسر چه خواهد شد.

تا اینجا هیچ. بعد متوجه می‌شویم كه همه این‌ها، طرح یك داستان مانند بوده كه یك نویسنده خطاب به ناشرش ارائه می‌كرده است. ناشر با تعجب از این داستان نیم‌بند، اظهار می‌دارد كه خیلی تكراری و كهنه است و باید كاری كرد كه تازگی داستان حفظ شود. مثلا اینكه دبیر زن، خودكشی كند و یا پسرك را بكشد و یا دائم‌الخمر و معتاد شود و یا به بی‌بند و باری جنسی پناه ببرد و یا شوهرش را از بین ببرد و یا حتی به مطالعه افراطی و مسافرت خارج و ... رو بیاورد. اما نویسنده در مقابل هركدام از این راهها، مقاومت كرده و آنها را رد می‌كند. ناشر هم می‌گوید كه اگر تمامی این راهها، تكراری هستند، پس چرا این داستان تكراری را تكرارش می‌كنی؟

نویسنده هم جواب خوبی می‌دهد. می‌گوید توقع داری حتما نتیجه‌ی اخلاقی داشته باشد؟....

نكته‌ی جالب این داستان در همین جاست. شاید در تكراری بودن زندگی فردی، خطر تازگی هم وجود داشته باشد. خطر فهمیدن دیر‌هنگام، خطر غفلت و دیر‌فهمی‌ها.

آیا از این خطر، با خبر هستیم؟



نوع مطلب : شخصی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات